ای مغنی نغمه ی شاد وطرب آغاز کن
مطربان با هم نوازید زلف دلبرباز کن
آمده طوفان زبس دلدارنکرد مارا قبول
ساقیا میخانه مخروب شاهدی کاری بکن
مدت بسیارمدید ساز دلداربوده کوک
او بزد سازِ خودش ساز ما را لم یکن
فرقه بازی و ریا قانون .و قانون رفتکنار
دانش و فکر و علوم بیثمرجمع اش بکن
کارها افتاد بدست بیسواد و بیخرد
می نشست بالای گود پهلوان لنگش بکن
عاقبت غمها بروزدردِ دلها شد عیان
آتشی افروخته شد خوب ببین سیری بکن
ملت ایران عزیزحق طلب کاردرست
ما وفادارنظام دولت تدبیردگرکاری بکن
هرچه ماندیم منتظربادی نیامد ازصبا
این بود طوفان مسئولان بجد کاری بکن
عسگری بازهم توکل میکنیم بلکه درست
هموطن اموال کشورازهمه ویران نکن
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
تاریخ 12/10/1396
علی عسگری صادق ابادی
بمناسبت تولد حضرت عیسی مسیح فرزند مریم ابن عمران
دمید نوری به دامان ابن عمران
مسیح آمد بدنیا ماه تابان
ز گهواره سخن گفت کودکِ ناز
تعجب کرد یهود از این سرآغاز
بیان کرد حال خود بامادرِخویش
چه میگویید گزاف هی میزندنیش
خداوند کرد عطا هستم پیامبر
فراوان معجزات و هچو راهبر
چطور توهین کنید برمادر من
که او را پاکترین جانِ برتن
زمهدناگفت سخن شیرخواره ی دهر
چنین حکمت یکی باشد بر تر
شما قوم یهود با حق در جنگ
چطوراشتر برون آمد از سنگ
چگونه سرنگون عاد و ثمودشد
شنیدید واژگون آن قوم لوط شذ
بپیوندید به من آزاد هستید
الوالعزمم پیامبر نیست تردید
نیاید در جهان مانند مریم
کنیسه کرده خدمت این بود فهم
قبول کردید شما را پیروانم
ولاغیر بازنبی در این زمانم
زبعد ازمن محمد خاتم وحی
بشارت دین اسلام بت پرست نهی
مبارکباد چنین روزی خجسته
فضیلت در رهه عیسی نهفته
درودِ عسگری بر پیروانش
هزار لعنت نثارِ دشمنانش
تاریخ 4/10/1396
علی عسگری صادق آبادی
مبارکباد آئین کهن پارسی
مهر و خورشید فروزان صفا یادش بخیر
آن شب یلدا و پیرانِ زمان یادش بخیر
مهربانی و وفا در خانها گنجی بودش
دخترِ پارس کهن یلدایمان یادش بخیر
درشب چله اناروتوت سنجنت جلوه گر
کسیه ی انگور وبِهِ هندونِها یادش بخیر
ارتباطاتی نبود یلدا بلند و شب دراز
کُرسی آن آرامش شبهایمان یادش بخیر
قِصها میگفت بابا بزرگ مهربان
لاخُولی دمپختی مادرکجاست یادشبخیر
محورعشق صفا میبود کرسیهای ناز
گازنبودهیمِهای مهربانی تش بود یادشبخیر
میرسید یلدا با نازوکرشمه عشق بود
بیوفایی جایگزین گردید وفا یادشبخیر
قیمتِ میوه مساوی با حقوق مش صفردیروزشد
آن برنجِ دُم سیاه عَقدا انار یادشبخیر
عسگری یلدا مبارک برهمه پارسی زبان
هموطن آزاده باش انسانیت یادش بخیر
تاریخ 30/9/1396
هرزمان دیدی سکوتم را بدان رنجیده ایم
عاشق دلباخته بودیم ای پری جُوردیده ایم
بر درخت عشق ما لانه ساختم با صفا
روی هرشاخه درخت غوش قرقی دیده ایم
عاشقی بود کاردارا سربزیز وسینه چاک
درکتابِ عاشقی سارا کجا کیِ دیده ایم
شد جفا برلیلی و کاندر حصارزد دست پا
گرکه ازسارا بپرسید خونجگرها دیده ایم
کار دارا گوشه گیری وپریشانی ز حجر
گفت سارا اشک ریزان چه جفاها دیده ایم
عسگری باید بسازیم ریل عشق بازدروطن
هرزمان فواره شد . علم دانش دیده ایم
تاریخ18/9/1396
علی عسگری صادقابادی
گرشدی پروانه ورفتی بسوی آسمان نقره ی
ریزنبین ازاوج پایین یاخیال کن بالا مانده ی
لذت پروازفراون بس درست بنگردورخویش
وقت پروازدرزمین وآسمان وافرآیت دیده ی
درس گیرزانکه عبرت دوری کن از غرور
بال وپردان بتو یاد کن دراوان کرم بوده ی
عسگری سرگرم این دنیا نشو چهارروزعمر
گرعقابِ آسمانی درخیال آنباش که بوده ی
تاریخ17/9/1396
علی عسگری صادق ابادی
بمناسبت میلاد فخردوعالم پیامبرخاتم حضرت محمدِ مصطفی
حجاز تاریک جاهل بود حاکم
منا ت لات و عُزیّ بود کعبه محفل
حریم خانه ی دوست بت پرستی
برایِ عاشقان دردی بدش دل
دمید نوری زمکه گل به گلشن
به دامان آمنه عبدالله منزل
چراغان شهرمکه گشت بانور
حلیمه دایه اش با طفل همدل
محمد نام او بسیار مبروک
زانوارِ وجودش عشق بر دل
منورکردحجازاسلام برافراشت
بت لات وعُزیّ خُرد کرد بامیل
فروریخت بت پرستان نورتابید
مسلمانان الم گشتند چون سیل
بمردم گفت بتان ازسنگ یا چوب
ندارند حاصلی جزکفر را نیل
محمد دشمنی داشت آل سفیان
جفا براو نکرد با اهلِ منزل
عدالت مِهروعشق باهم درآویخت
خداوند شاهدِ افکارِ بسا خیل
مسلمانان مبارک برشما باد
جهانی شادمان امروز محفل
مُحَمّد درچنین روزی تولّد
مبارک عسگری شادی
تاریخ/15/9/1396
علی عسگری صادقابادی
این چه حکمتی ما عاشق راه توشدیم
ازجان بگذشتیم آماده ی پیکار شدیم
هرفرقه و اقشار درراهِ توشد واصل
خورشید طلوع کرد همگان یارشدیم
دیدیم و شنیدیم تو که بودی به زمان
رفتی وعشاق همه گریان بییارشدیم
زود برفتی توازاین دهکده ی نازنین
بعد تویاران همه نالان وگرفتارشدیم
آنکه درست بود بکنارنادرستان بکار
دولت امید چه کردید همه غمبارشدیم
یک نظری کن بگفتارخودهنگام رآی
عسگری بیداد زچپاول فقیردارشدیم
تاریخ 14/9/1396
علی عسگری صادق آبادی
یاعلی
علی ای شهه بصیرت تو ولی امر پیروز
زجهان شیعه آشوب تو برس بداد امروز
علی ای فخرِ کرامات همه میزنیم یاهو
بخدا تو نایب حق پس برس بداد امروز
علی ای مهه ولایت شیعه پیرو ره تو
قدمت بُوَد مبارک برسی بداد امروز
علی ای زاده ی کعبه قسمت به کعبه دل
چکنیم کعبه اشغال تو برس بداد امروز
علی ای حکیم بُرنا تو طبیب بیکسانی
ز یَمن طبیب نباشد همه انتظارت امروز
علی ای عزیز زهرا چقدر ستم کشیدی
به عراق ومردمانش نظری بکن تو امروز
علی ای همای رحمت تو همای صابرانی
چقدر صبور باظلم کمکی بکن تو امروز
علی ای چراغ روشن همه جا دهی تو نوری
به حجاز شب فراگیر گذری بکن تو امروز
علی ای فاتح خیبر ز شما یهود دشمن
از همان خندق پیروز برسیده تا به امروز
به عراق یمن شامات زحجازوخاک لبنان
میکُشَند شیعیانت که چرا تو شیعه امروز
شده یک جهان بکُلی همه دشمن ره عشق
سروجان دهیم زراهت به حسین قَسم امروز
علی ای یار محمد قسمت دهیم به زهرا
توکلید مشکلاتی . بین مسلم جنگ امروز
جملگی کنیم توکل به حبیب اصل دلها
کشورعزیزایران عسگری بزرگِ امروز
تاریخ 2/9/1396
علی عسگری صادق آبادی
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
رحمت الهی
نمی بارد چرا باران رحمت
خداوندا بخشکید باغ و نعمت
کشاورامید از کشتِ پاییز
قنات بیآب وَ دهقان اشک ریز
بیابان خشک نباشد قطرهِ آبی
وحوش بیزبان را نیست تابی
ببارباران رحمت صبرتا کیِ
قضاوت بیهدف هرروزدردی
یکی گوید افزون در فعل
دگرحرفش فساد وراهِ باطل
کریما وضع ما امروز دشوار
گروهی مدعی برهم پیکار
مگرعشق موقعِ وصل گناهی
بخشکانَد گیاهان و تباهی
اگرباشد درست اینحرف درفعل
بلاد کفر چطور سرسبزمحفل
درآنجا هست مباج هرچه بخواهی
ن عریان بی چون و چرایی
ولی سرسبززمین وآب افزون
چرا چون حق عدالت هست قانون
نه حق داریم نه اجرا اصل قانون
مدام داداست بیداد نیست درمون
رحیما توببخش مردم بی تاب
بباربارانِ رحمت دشت سیراب
توکل عسگری برحیِ دادار
قدیما برف و باران بود بسیار
تاریخ5/8/1396
علی عسگری صادق ابادی
زلزله آمد بوقت شام وشام بود دردهان
ناگهان امد بلای سخت فرود ازاسمان
این زمین بودش که لرزید وخروشید
بود دستورازشهِ دادار و یار مهربان
چشم برهم زدن ویرانه گردید خانها
داد وفریاد شد بلند آه ناله کودکان
لقمه ی نان دردهان بند آمد نفس
شیرخوران راچشد وای برمادران
خرد گردید پیکرِکودکِ دلبند و ناز
آهن و آجر مگر آشنا با استخوان
رخت دادمادی کفن برتن دامادشد
وای عروس وحجلگاه شدغرق خون
این چه بازی بود فلک هنگام سرد
نیست یاری آنچه باید تا کنون
شمع وپروانه کجاشدای فلک بیدادهی
از ستم های توواین چرخ گردون
شمع اینها را توپف کردی چرا
زیرآوارمانده لیلا نیست مجنون
عسگری باید توکل کرد وهمت
درد فراون است خدایِ مهربان
تاریخ 24 /8/1396
علی عسگری صادق آبادی
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
درباره این سایت